صورت بندی انسان در اندیشه سیاسی جان رالز
دوره 8، شماره 31، بهار 1402، صفحه 35-54
سعید علیزاده، مالک ذوالقدر
چکیده انسان شناسی محور تعیین کنندگی اندیشه سیاسی تلقی می شود، در واقع بدون انسان شناسی، اندیشه سیاسی معنا نخواهد داشت. در همین راستا جهت فهم اندیشه سیاسی هر متفکری باید در ابتدا هستی شناختی و انسان شناختی آن متفکر را فهمید. به همین دلیل انسان شناسی جان رالز باعث فهم عدالت و مختصات آن می شود. سوال و هدف محوری این پژوهش تعامل انسان شناسی و عدالت در اندیشه سیاسی جان رالز است. با روش تبیینی می توان گفت که انسان شناسی رالز خاستگاه لیبرالیستی مبتنی بر حق مداری، عقلانیت، برابری و فردگرایی است. در واقع نظریه رالز تلاشی است برای یافتن مبانی فلسفی عمیقتر برای مدل سادهگرایانه خودگرای عقلانی «همو اقتصادی»، که توسط کلاسیکهای فایدهگرایی ارائه شده است. ایده کانتی از خودمختاری به عنوان توانایی برای تعیین سرنوشت از طریق قانون اخلاقی برای آن استفاده شد. از سوی دیگر، مفهوم «طرح زندگی» که بیانگر عقلانیت علایق و اعمال یک فرد است و موفقیت در آن «خوشبختی» را به همراه دارد، نظریه رالز را به سمت اخلاق فضیلت ارسطویی سوق می دهد.
تاریخ دریافت: 31/01/1402- تاریخ پذیرش: 06/03/1402
بررسی انسان شناسی سیاسی از منظر ارسطو
دوره 6، شماره 22، زمستان 1399، صفحه 113-130
چکیده
صبا احمدوندکاریزی[1]
معزالدین باباخانی تیموری[2]
چکیده:
مساله اصلی ارسطو بر سر چیستی و حقیقت نفس ناطقۀ انسانی است، ارسطو معتقد بود که بردگان و حیوانات بالطبع برای تشکیل یک دولتشهر شایسته نیستند، زیرا آنها از قدرت انتخاب آزاد و عقلانی برخوردار نیستند. برخی از انسانها بالطبع آزادند، و انسانهایی که قادر به استنباط عقلانی هستند ولی خودشان نمیتوانند آن را عملی سازند، بالطبع بردهاند. با وجود این، بردگان را باید با حیوانات در تقابل نهاد، زیرا ارسطو تصور میکرد که حتی حیوانات اهلی شده نمیتوانند استنباط عقلانی داشته باشند. قدرت تعقل، که به یکسان قوهای عقلانی و اخلاقی است، چیزی است که انسان را از حیوان متمایز میسازد. این امر، مدنیّت را ممکن میسازد؛ و براستی این اندیشه که امر سیاسی از اهمیت اساسی برخوردار است، واقعاً عین این نگرش است که آدمیان به مدنیّت نیاز دارند. در این پژوهش در پی پاسخ به این سوال هستیم که انسان از نگاه ارسطو چیست و از روش هرمنوتیک گادامر در این پژوهش استفاده شده است. یافته های این پژوهش عبارت است از اینکه اخلاق و سیاست با یکدیگر مرتبط هستند. اخلاق مقدمه سیاست است، اخلاق انسان خوب را ایجاد می نماید و سیاست، شهروند خوب را .
[1]- کارشناس ارشد علوم سیاسی، دانشگاه گیلان، گیلان، ایران
saba.ahmadvand.2428@gmail.com
[2]- استادیار علوم سیاسی (اندیشه سیاسی)، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران: نویسنده مسئول
bteymouri@yahoo.com
بررسی معرفت شناسی نولیبرالیسم در اندیشۀ سیاسی فریدریش فون هایک
دوره 6، شماره 21، پاییز 1399، صفحه 23-42
چکیده
علی طاهرخانی[1]
جعفر خلفی[2]
چکیده:
از نظر نئولیبرالهایی همچون فریدریش فون هایک فرا رفتن انسان از یک موجود وحشی و دست یافتن وی به تمدن، بیشتر در سایه «اخلاق و سنت» و نه عقل امکانپذیر است. در نگرش این جریان فکری- سیاسی تمدن در سایه تشکیل سنت یا سنتهای مناسب به وجود میآید. ارزشهای اخلاقی درونمایه اصلی سنت و موجد نظمی است که دوام و بقای جامعه به آن بستگی دارد. سوال و هدف محوری این نوشتار این است که از نئولیبرالها بخصوص هایک، انسان شناسی چه تاثیراتی بر اندیشه سیاسی گذاشته است؟ از نظر این متفکر، نظام گسترده موجود در جوامع متمدن امروزی محصول طراحی آگاهانه هیچ متفکری نیست، بلکه نتیجه پیروی غیرعامدانه از برخی اعمال و عادتهای سنتی و به طور عمده، اخلاقی است. فون هایک با بازاندیشی مبانی اصلی لیبرالیسم همچون عقل گرایی و علم گرایی، شاخصهایی نوین از انسان همچون غیرقابل پیش بینی، نسبی گرایی در ارزشها، آینده نامعلوم، دولت حداقلی و غیر اخلاقی و....ترسیم مینماید.
[1]- عضو هیئت علمی، دانشگاه پیام نور مرکز ابهر (استان زنجان)، ایران: نویسنده مسئول
Ali taherkhani42@gmail.com
[2]- دکتری تخصصی، علوم سیاسی(اندیشه سیاسی)، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، واحد تاکستان، دانشگاه آزاد اسلامی، قزوین، ایران
khalafi.farsejin@yahoo.com
تاریخ دریافت:29/3/1399- تاریخ پذیرش:30/4/1399
